۱۳۸۶ آذر ۸, پنجشنبه

از کرامات شیخ ما :

از آنجایی که بنده هر چه سعی کردم به صورت نرمال ! نتوانستم سایت نوروز را باز کنم , به این نتیجه رسیدم که ای دل غافل از کرامات شیخ ما این بوده که به سرعت صحبت های بشریت را خوانده !و به اجرا گذاشته است . واقعا آفرین به این همه کرامات بشری !

-----

از کرامات تحریم ما هم بشنوید :

دیروز تلاش 12 ساعته این جانب جهت خارج کردن ارز ! البته به مبلغ کم نتیجه نداد و پس از پیگیری های پی در پی به این آگاهی رسیدم که بانک های ارزی دیگر باید بروند غاز بچرانند , چون دیگر نه می شود از طریق بانک دلار واریز کرد به خارج نه یورو !
ای جونم تحریم , ای جونم صرافی ها , چه حالی می کنند صراف های عزیز , احتمالا گوش بشریت بریده خواهد شد از این به بعد !

۱۳۸۶ آذر ۷, چهارشنبه

به سلامتی و میمنت سایت بلاگر برای چندمین بار فیلتر شد !
یک پیشنهاد توپ دارم به مسئولین عزیز ! یکدفعه بیاین همه ی ملت رو فیلتر کنید . به خدا خیلی بهتره ها ! راحت ! دیگه اینقدر اذیت هم نخواهید شد ! آخی ! گناه دارید از بس تو فکر ملت بیچاره هستید . یا مثلا چه کاریه امثال باقی و قابل و ... زندان می کنید و اینهمه وقت خودتون رو می گیرید و اعصاب خودتون رو خورد می کنید که این بچه های بد ! اعتراف به جاسوسی نمی کنند ! پیشنهاد من اینه که همه رو با هم به گوله ببندید و خلاص . بعید می دونم اشکال شرعی و عرفی و اخلاقی و دینی هم داشته باشه ! خب این ها خلاف کردن . جاسوس بازی در آوردن ! کارهای بد کردن . حرف های بد تر زدن ! می دونید که زندان هم برای این ها خوب نیست . چون زندانی های عزیز امکان داره اغفال بشوند به دست اینها ! از ما گفتن بود . من به عنوان بزرگترین بشریت این ملت به شما اجازه دادم !
گفته باشم !!

۱۳۸۶ آذر ۳, شنبه

آمدن
رفتن
دویدن
عشق ورزیدن
پا به پای مهربانی های مردم پای کوبیدن !؟

۱۳۸۶ آذر ۱, پنجشنبه

همیشه حرف هایی هست برای نگفتن .

۱۳۸۶ آبان ۲۹, سه‌شنبه

خوشبختی اصلا معنی نداره . در عرض جیک ثانیه خیلی راحت این بی معنی تبدیل به بدبختی معنی دار میشه !
------
تمرکز کردن کار بسیار سختی است . خود من که الان دارم اینجا می نویسم به هزار چیز دیگه دارم فکر می کنم , در ضمن گوشمم داره کلی چیزهای مختلف می شنود , مثلا :
عجب بارونی ! حلا چطوری بریم خونه .
خیلی نامردین ! خودتون اینجا نشستین من رو توی بارون فرستادید بیرون .
آقای محترم به خدا بابام هواپیما نداره که برای شما جا پیدا کنم !
اه اه چقدر غرغر می کنی تو .
شما خوبین , فسقل چطوره ؟
فائزه سینما کانون چه فیلمی داره ؟!
هر چی می کشیم از دست این مردها می کشیم , همشون از دم یک کرباسن !
پنج شنبه عروسی دعوتیم .
سینا کی بر می گرده حتما تا الان آدم یخی شده اونجا . می گن امسال اروپا خیلی سردتر از سال های گذشته است .
این سایت رو می بینی اسمش تابناکه دقیقا مثل بازتابه . مسخره اند اینها
.ساز و آواز و موسیقی , این ها رو قدر نمی دونن, طرف فراری میشه
راستی کی تو فیلم کنعان بازی می کنه؟
آقایون آقان ! مثل خانم ها جونور نیستن که !اونم جونور های به این سر سختی !
ادامه دارد ...

۱۳۸۶ آبان ۲۸, دوشنبه

درسا 3 ساله است و محشر , از خوشگلی و با نمکی . خدا همیشه برای مصی و آقای همسرش سالم نگه اش دارد .

----

هفته کتاب است . ولی کتاب فروشی ها همچنان خالی از ملت است . واقعا اگر جماعت پر مدعا وقت هایی که می گذارند برای غیبت کردن یا خاله زنک بازی , به کتاب خواندن اختصاص دهند اینقدر نگران آینده بودیم که ببینیم ملت با دستشان چه گلی به سر مملکت می زنند!

۱۳۸۶ آبان ۲۷, یکشنبه

من که از اول گفتم زنده باد ناصر خان حجازی , پس اصلا خنده ندارد .
انشا ا... همینطوری میریم که داشته باشیم ...

-----

پول / وقت سفارت / دبی /شهروند / استانبول /درجه یک / قبرس / آمریکا /درجه دو/ مرگ / اجنبی / بچه / بدهی / غیر انتفاعی /کوه /استخر / کفش / دختر / خلبانی / هروی

همش متعلق به تو ...

۱۳۸۶ آبان ۲۶, شنبه

برداشت های جالبی است از سفر های احمدی نژاد !

برداشت من این است که ایشان فقط قصد تبلیغ برای خودشان را دارند . فقط امیدوارم مردم ابلهی نداشته باشیم که گول این تبلیغات طولانی مدت را بخورند . خداییش 4 سال تبلیغ یک کم ! زیاد به نظر میرسه !

----

زیادی جوشی شده ام . کافی است کسی زیادی چرت و پرت و حرف های غیر منطقی بزند اونوقته که نمی تونم به خودم مسلط باشم و گر می گیرم و می سوزم و دستهام شروع می کنه به لرزیدن . خیلی وقته که دیگه با آرامش بحث نمی کنم و لبخند روی لب هام نیست وقتی کسی ازم می پرسه خاتمی توی 8 سال ریاست جمهوریش چی کار کرد ؟ از اینکه خیلی از اطرافیان کور تشریف دارند و یکی باید براشون اوضاع مملکت رو توضیح بده خسته شدم . اما همچنان روی خودم کار می کنم که توان داشته باشم , که بجنگم , که کم نیارم , بتونم از خودم و از حقمون دفاع کنم . نمی دونم چرا هر وقت اینجوری می شم چهره ی این روزهای بهزاد نبوی میاد جلوی چشمم که خیلی شکسته شده و من هی براش دعا می کنم که همیشه سالم باشه . که این چهره به یادم میاره هنوز خیلی راه داریم و خیلی نیرو داریم و همچنان باید رفت ...
امروز ساعت ها از درد به خودم پیچیدم . از درد بی دردی و هزار دردی . بیش از اندازه کلافه بودم . انگار تمام مشکلات جامعه آوار شده است روی سر من بیچاره . تمام زورگویی ها , نامهربانی ها , بگیر و ببند ها , خاموشی ها , خود اول شخص مفردم بی درد است و امان از شخص های دیگر ...
-----
داستان های منیرو روانی پور را دوست دارم . متفاوت است و هیجان انگیز . دیشب رعنایش مرا به خیلی جاها برد .

۱۳۸۶ آبان ۲۴, پنجشنبه

این هم یکی از نمونه خفقان های صدا و سیمای احمدی نژادی!
رشید پور هم هوتوتو !

-----
خاطره ی دلبرکان غمگین من , آخرین کتاب منتشر شده ی مارکز در ایران توقیف شد !
البته به علاقه مندان اطلاع بدهم که زیاد ناراحت نباشند اصلا شاهکار نبود . خیالشان راحت .موضوع کتاب در مورد پیرمردی 90 ساله بود که عاشق دختر 14 ساله ای میشود .
-----
چند روز پیش از دفتر ریاست جمهوری اومده بودن دفتر . آقاهه هی می گفت بازوان شما را می بوسیم !! مثلا تشکر کردنشون اینجوری بود !
-----

آزادی
آرامش
احترام
علاقه
مشورت
همفکری
دوستی
محبت
نگاه
امنیت
برابری
رفاه
کلمات بسیار زیبایی هستند .
-----
من دچار خفقانم , خفقانم , خفقان ...
مملکت بی در و پیکری داریم . دولتی داریم که برای خودش هی دشمن فرضی درست می کند و به آن می پرد . مردمی داریم که خیلی چیزها را می بینند و انگار نه انگار , صدایشان هم در نمی آید .دانشجویانی داریم که هر ده قرن یک بار به یاد سیاست می افتند . نخبه گانی داریم که همه در راه فرار اند . روشنفکرانی داریم که یا در مملکت نیستند و یا به دست دولت الکترونیک ! در زندان به سر می برند . صدا و سیمایی داریم که دو سال و چند ماه است که به تبلیغ رئیس جمهور می پردازد که انشا ا... دور دوم رای بیاورد !هنرمندانی داریم که حتی پول دکتر و دوا هم ندارند . ورزشکارانی داریم که پول قلمبه میگیرند و هی مقام هیچ ام می آورند ! و رهبری داریم ...

۱۳۸۶ آبان ۲۲, سه‌شنبه

یک دوره ای از زندگی هست که به سلامت عبور کردن ازش خیلی سخته ..
حالا فکر کن بشریت هر چند روز, یکی از این دوره ها داره!

۱۳۸۶ آبان ۲۱, دوشنبه

حشمت الله طبرزدی در اوين زندانی شد

نفر بعدی چه کسی می تواند باشد ؟
بعدی ...
نبود !

------

یعنی هیچ روزنه امیدی نگذاشته اند . از هر راهی بروی به بن بست خواهی خورد .
به نظر من که نیکو خردمند عالی بود . بازی یعنی این ...
------
دوباره علاقه شدیدی به خودم پیدا کردم . زیادی برای خودم نوشابه باز می کنم . البته در زندگی مشترک به این اخلاق و رفتار می گویند خودخواهی ! و این بد است . باید سعی کنم کم کم برای خودم دوغ باز کنم به جای نوشابه !

۱۳۸۶ آبان ۱۹, شنبه

مشکل بزرگ اصلاح طلبان نداشتن رسانه است .

وقتی حتی مجموعه ای مثل اریکه ایرانیان اجازه برگزاری گردهمایی حزب مشارکت را نمی دهد دیگر به مشکلات کوچک اصلاح طلبان نمی شود فکر کرد .

------

همون قدر که از برد دیروز استقلال خوشحال شدم از دیدن فیلم توفیق اجباری محمد حسین لطیفی ناراحت شدم . اصلا از آقای لطیفی انتظار چنین فیلم مزخرفی با این موضوع آبگوشتی نمی رفت .


روزهای خوبی در زندگی شخصی می گذرد . دقیقا برعکس زندگی اجتماعی که هیچ آرامشی در آن وجود ندارد. حتی برای پیاده روی هم آرامش ندارم . استرس اطرافیان اعصاب من را به هم می ریزد . اینقدر این روزها هر جایی که خواستم بروم همه با دلهره به من نگاه کردند که خسته شدم . مامان می گه حالا کمی رعایت کن . اما نمی توانم . همه جا هم که نمی شود با ماشین رفت . نقطه به نقطه شهر آدم هایی که نمی شناسیمشان در کمین نشسته اند که تو را به زور وارد بهشت خودشان کنند . می دونم خیلی از راه ها را اشتباه رفتیم که دچار این روز ها شدیم . روزهایی که حتی با آرامش نمی توانیم در خیابان را برویم مبادا که به تیپ و لباس و موهای قشنگمان ! ایراد گرفته بشود . من نمی توانم خودم را با این دستور های تازه تاسیس همراه سازم . نمی توانم خودم نباشم . نمی توانم ظاهر سازی کنم . روزگار بدی ست .

تمام این کارها فقط برای این است که متوجه نباشیم یورو 1375 تومان شده است ! یعنی چه ؟
قیمت خونه 2 برابر شده است یعنی چه !؟
نون بربری 400 تومن شده یعنی چه !؟
خطر قطع شدن اینترنت یعنی چه ؟
تمام شدن ذخیره ارزی یعنی چه ؟
اصلا تحریم یعنی چه ؟

۱۳۸۶ آبان ۱۴, دوشنبه

زنده باد ناصر خان حجازی ...

۱۳۸۶ آبان ۱۳, یکشنبه


در تب داشتنم هیچ شکی نیست !
از صبح خودم رو بستم به پرتقال و نارنگی ، ولی هیچ فایده ای ندارد .
توی خونه ی تنها هم حوصله ندارم بمونم ، مامان این ها هم که نیستن، برای همین میام سره کار . آقای همسر هم که هی فرت و فرت نمی تونه به خاطر من کار و زندگی اش رو ول کنه و پیش من بمونه . هر چند که خودش می گه زندگی من ، تویی !
-------

از روزی که نوروز خراب شده فکر می کنم یک چیزی گم کردم . همیشه اولین صفحه ای که روی نت باز می کردم نوروز نیوز بود . احساس بی خبری می کنم .

-------

اگر آقای خاتمی برای مجلس کاندید بشود، چه شود !
اونوقت باید بگیم : نفس کش ! نفس بکش !

-------
کلی لینک باید اضافه کنم اینجا . هنوز فرصت نکردم . خیلی از دوستان قدیمی و خیلی وبلاگ جدید که بعضی ها خیلی جالبن . فقط باید وقت داشته باشم . همین !

۱۳۸۶ آبان ۱۲, شنبه

آی ی ی ی ی
خدا ا ا ا ا سرما خوردم. خوابم میا ا ا اد. بی حا ا ا ا لم .
کمک ...
فهمیدن یک مطلبی که ربط پیدا می کنه به گذشته، جالبه . احساس دلم رو متوجه نمی شم . نمی دونم خوبه ! نمی دونم بده ! نمی دونم اصلا به من چه ! نمی دونم اصلا چرا در موردش فکر کردم !
فهمیدم فقط برایم جالبه !

----------
از چهارشنبه شب رفتیم خونه مامان و بابا . اینقدر توی این 2 روز خندیدیم که آخرش یک شیشه از آسمون، افتاد روی سرمون . احتمالا آسمون هم می خواسته بخنده . ولی خوب بد جور خندید !
یک عالمه شال های رنگ و وارنگ خریدم . کلی رنگ های جیغ داره توشون . دو تا هم آلبوم خریدم . یک جین جوراب رنگی هم خریدم . خوش گذشت !

۱۳۸۶ آبان ۹, چهارشنبه

بزرگ بود
و از اهالی امروز بود
و با تمام افق های باز نسبت داشت

هنوز باور ندارم . دیشب شبکه جام جم یک برنامه در مورد قیصر امین پور گذاشته بود . خیلی آرام همه ی برنامه را نگاه کردم اما باور نکردم ...
امروز صبح پوستر های شهرداری را که به تیر چراغ برق ها آویزان کرده بود دیدم . اما باور نکردم ...
به چند تا از وبلاگ ها سر زدم همه همین خبر را نوشته بودن . اما باور نکردم...
مطلب دیروز خودم رو چند بار نگاه کردم. اما باور نکردم ...
به یاد 5 سال پیش افتادم و اصرار برای شعر گفتنم .اما باور نکردم ...
به فکر آقای امیری افتادم که با شنیدن این خبر چه می کند . اما خود باور نکردم ...
سمیه می گفت که دیشب همه کتاب های استاد رو خریدن .شنیدم؛ اما باور نکردم ...

سه شنبه
خدا کوه را آفرید! ؟

--------------

متاسفانه حملات موسوم به تکذیب سرویس (DoS) به «پايگاه اطلاع رساني نوروز» موجب قطع سرویس دهی به اين سايت از سوي سرور(ميزبان) ‌گرديده است.
در تلاش هستند تا پس از رفع مشکل بزودی اطلاع رساني اين پايگاه خبری دوباره از سر گرفته شود.
بازم تو؛ داروگر ؟!
یک خبرباور نکردنی، قیصر امین پور فوت کرد . اصلا باورم نمیشه ...

۱۳۸۶ آبان ۷, دوشنبه

خیلی بی ادبیات شدم .
افتضاح می نویسم . نمی دونم چی رو کجا باید بزارم !
-------
این روز ها کارم شده کتاب خوندن و فیلم دیدن . اینقدر فیلم دیدم که بعضی هاش تکراری می شه . کتابی که دیشب تموم کردم ندیمه بود، در مورد اسارت همسران شاه اسماعیل در دربار عثمانی ها . اینقدر حالم بد شد از این شاه اسماعیل که نگو . تازه این یکی از بهترین شاه ها بوده .الان به موارد سیاسی کار ندارم ، از نظر حرم سرا و تعدد زن ها می گم . ایشون خیلی لطف کردن فقط 3 تا زن داشتن و عاشق 3 تاشون هم بودن . هر سه تا رو هم با خودشون توی جنگ ها می بردن که یک وقت بهشون خیانت نکنن . این که اون به زن اول خیانت کرده هم که اصلا نمی فهمیده یعنی چه !!!
-------------
پایگاه اطلاع رسانی شاخه جوانان جبهه مشارکت خبر میدهد :
هادی قابل آزاد شد .
به امید آزادی بقیه ...
خدا نیز از هیچ کدامشان( دستگیر کننده ها) !نگذرد که غیر از خودشان نمی توانند کسان دیگر را ببینند. این هم نفرین پیر زنی !
بلاخره اون کاری که دوست داشتم رو انجام دادم . یعنی عصبانی شدم به شدت. خودم کلی تعجب کردم . اما باید یک جایی جلوی خودم می ایستادم و نمی ذاشتم اینقدر از سر و کولم بالا برن ملت ! اینقدر عصبانی شدم و یک ریز حرف زدم که طرف خشکش زده بود . ولی من ملت را آدم خواهم کرد ! دیگه با هیچ کس شوخی ندارم . کار شوخی بر دار نیست اصلا! خلاصه بشریت خشمگین هم شد ...
هرچند که تو می گویی زیاده روی کردم ولی حقش بود .

----------

از روزی که رفتم باشگاه یک کیلو چاق شدم ! خداااااااااا چرا اینجوری می کنی با من . من همون دخمل 49 کیلویی خودم رو می خوام ! خداییش دیگه خسته شدم از بس که لباس هام دست نخورده اندازم نیست . مارک بعضی از لباس هام هنوز کنده هم نشده . بیا و آقایی کن خدا ! من رو برگردون سره وزن اولم .
با عمل ( ورزش ) که فایده نداشت شاید با حرف ( دعا !) یک اتفاقی بیافتد !

------------

من عاشق روح سریال حلقه سبز( حمید فرخ نژاد ) شدم . خیلی گوگول می باشد . و اصلا هم ترسناک نیست که این دختره اینقدر ازش می ترسه . خیلی با مزه حرف میزنه .

۱۳۸۶ آبان ۵, شنبه

امروز گیتی جونم ( نمکدون خالص ) اومد دفتر و همدیگه رو بعد از مدت ها دیدیم . نمکدون جونم چقدر بزرگ و ناز و خانم شدی . منم از دیدنت خیلی خوشحال شدم .
----------------
تا نیم ساعت دیگه باید برم باشگاه . من می توانم ...
----------------
هر قدر فکر می کنم به خودم و تو، میبینم تو خیلی خوبی . با تمام آزار ها و اذیت های من می سازی . تو خیلی خوبی . من آرامش ندارم . من در هوا وول می خورم ، ولی تو باز خوبی . من بی قرارم . من زیادی جیغ جیغ می کنم . من از خیلی چیز ها بدم می آید . من خیلی مغرورم . من زیاده خواهم . من برای تو بشریت خوبی نیستم . من در مقابل تو با جنبه نیستم . من برای تو مرغم یک پا دارد. اما تو خوبی . زیادی خوبی و این همه خوبی برای من زیادی است . هرچند می دانم درست شدنی نخواهم بود و می دانم تو همیشه خوب خواهی ماند ...
مرا ببخش !

۱۳۸۶ آبان ۳, پنجشنبه

دختر عمه ی من فردا نامزد می کنه . اون هم با پسری که از خودش 3 سال کوچکتره . فرقی هم مگه داره حالا بزرگتر باشه یا کوچکتر ؟! از نظر اخلاقی به همدیگه خیلی میان . مبارکه.......

به این فکر می کنم که آرزو های خوبم رو یک جایی جا گذاشتم . دارم می گردم دنبالشون . ولی احساسم می گه به تمام آرزوهای خوبم رسیدم . ولی خیلی کارها دارم که هیچ کدام آرزو نیست . فقط دغدغه است . برای رسیدن به اون ها دعا لازم نیست .فعالیت لازم است !
است ! نیست !

۱۳۸۶ آبان ۱, سه‌شنبه

امروز شنیدم فرانک دیگه نمیره سره کار . به نادی می گم چرا ؟ می گه آخه احتیاج نداره . قربونت من هم اگه احتیاج نداشتم که الان اینجا نبودم !
احتیاج / مشکل مالی / بی پولی ... همه این ها رو می دونم و درک می کنم ولی مگر قراره خانم ها فقط به خاطر احتیاج مالی استقلال داشته باشند و در اجتماع حاضر بشند .
بعد از این بحث خیلی فکر کردم . به خودم . به اینکه هیچ وقت مشکل مالی نداشتم . هیچ وقت بی پول نبودم . احساس نیاز نکردم . هر ولخرجی هم که خواستم کردم. ولی همیشه دنبال استقلال بودم . اصلا خوشم نمیامد به بابام بگم پول می خوام هر چند لازم به گفتن نبود حتی وقتی بابا بهم پول می داد یک حالی می شدم . از خودم بدم میامد . خجالت می کشیدم برای گرفتنش . مگر اینکه غیر مستقیم بود . در حد همون قبض موبایل و خلافی ماشین پرداخت کردن. یا چیزی که اسمش هدیه بود . نه پول تو جیبی ! .
خیلی فکر کردم . به حقوق خانم ها . به استقلال خانم ها . به فعالیت های اجتماعی خانم ها . به تمام چیزهایی که من و عده ای کم از هم فکر های من در به در و آسه به آسه دنبالشون می گردیم و می خوایم به دستشون بیاریم . نه برای خودمون که برای تمام زنان ایران .
اما خیلی از این زن ها حتی تحصیلکرده ها و اجتماعی هایشان فکر هایی غیر از این دارند . زن های ایران 80 درصد تنبل ! چاق ! بی فکر و بدون خلاقیت هستند . درسته که دختر ها بیشتر از پسر ها به دانشگاه می روند . ولی چند درصد بعد از ازدواج کار می کنند ؟! چند درصد به قول خودشان احتیاج نداشته ها ! فعالیت اجتماعی دارند .
البته در کشوری که اجازه کار کردن خانم ها دست آقایون باشه توقع بیشتر از این نیست . ولی چرا این خانم ها می گذارند این مملکت بهشون توهین کنه ؟ چرا خجالت می کشند موقع ازدواج اعلام کنند که حق کار می خواهند . حق مسافرت می خواهند . حق طلاق می خواهند . اگر این ها خجالت آور بود که مردها خیلی بیشتر باید از خجالت می مردن ! این جنگیدن با طرف مقابل نیست . که چه دلیلی داره قبل از ازدواج انسان بخواهد با شریک زندگی اش بجنگد !؟ این ها مقابله با قوانین متحجر و مزخرف مملکت ماست .
تا کی زن ها می خواهند سره خودشان را با چانه زدن برای مهریه گرم کنند . و خوشحال باشند از اینکه مهریه اشان 100 تا است یا 1000 تا ؟!
با اینکه قانون برای من هیچ منعی نگذاشته است من خودم هیچ وقت بدون او به مسافرت نخواهم رفت چرا که او هم هرگز بدون من سفر نخواهد رفت . ما برای هم احترام قائل هستیم و در کمال مساوات زندگی خواهیم کرد . در کنار هم . با هم فکری و مشورت هم .در کمال استقلال ...

تمام فکر هایی که دیشب داشتم در این کلمات خلاصه می شود:
فعالیت اجتماعی / استقلال / تساوی حقوق

۱۳۸۶ مهر ۳۰, دوشنبه


حالم زیاد خوب نیست . اینقدر جامعه ی بیماری داریم که هر چقدر هم بشر راحتی باشی و لذت دنیا رو ببری باز هم نمی تونی در برابرش خودت رو به بی خیالی بزنی . اینقدر گرفتاری برامون درست کردن که غیر از خودت و اطرافیانی که از تعداد انگشت های دست هم تجاوز نمی کنه . کسی دیگه ای رو تو کهکشانت نمی تونی راه بدی . و غصه می خوری برای تمام کسانی که باید توی زندگی ات باشند اما نیستند . و گاهی دلت براشون تنگ می شه و از دست خودت دلگیر میشی که چرا اینطوری شد زندگی . اصلا من الان کجای این زندگی ایستادم که نمی دونم چطوری گذشته . باور کردن اش خیلی سخته . عبور کردن از دوران مختلف زندگی . گذشتن از کنار آدم های خوب و بد . حتی زشت ...

دوست ندارم اینجوری بگذره ...
فراموشی دوست ندارم . مگر چند سال می خواهیم زندگی کنیم که اینقدر خودمون رو درگیر کردیم که همه چیز فراموشمون شده .. که حتی خودمون هم برای همدیگه غریبه ایم . ساعت ها و روزها اینقدر سریع می گذره که حتی نمی تونیم براشون برنامه ریزی کنیم .

خیلی کارها توی ذهنم هست
دوست دارم همشون رو انجام بدم
اونقدر زنده می مونم برای انجامشون ؟!

۱۳۸۶ مهر ۲۸, شنبه

بعد از باشگاه دوباره برگشتم آژانس . برای روز اول بد نبود . اگر این درد زانو راحتم بگذاره . قول می دم به خودم یک ماهه روی فرم بیام و دیگه موقع رقصیدن خسته نشم . ساعت هشت شب است و با این ترافیکی که توی خیابون هاست بعید می دونم قسمت اول حلقه سبز حاتمی کیا رو ببینم . البته چندان دل خوشی از حاتمی کیا ندارم و بعید می دونم این کارش خیلی جذاب باشه چون هم یکم از تاریخ مصرف اش گذشته . هم اینکه موضوع اش لو رفته و کلی تو اون موضوع فیلم ساختن . پس فقط به خاطر فرخ نژاد نگاه خواهیم کرد ... زنده باد مرد به نا حق سیمرغ نگرفته سینما ی ما حمید فرخ نژاد!
---------

جشنواره فیلم امسال وسوسه انگیزه . از الان دارم روز شماری می کنم برای اون ده روز...
دو سانس پشت سره هم سینما / وااااای چه حالی میده

----------
داستانکی به یاد "سنتوری"
با اینکه از این امیر قادری پرسپولیسی ! زیاد خوشم نمیاد ولی خداییش سایتش یکی از بهترین هاست .

------------

۱۳۸۶ مهر ۲۷, جمعه

ای خدا
باز هم مرگ
باز هم بهشت زهرا
باز هم گریه
باز شیون
باز مسجد
بازعزاداری
باز تسلیت
خسته شدم از این همه مرگ و میر ...